تبليغاتX
Be Happy

سلام و خداحافظ

سلام دوستان گلم

احتمالا این آخرین پست من در سال ۸۶ خواهد بود ... به خاطر سنگین بودن درسا (پیش دانشگاهی)  و کنکور فکر نمیکنم دیگه وقت داشته باشم آپ کنم.  ولی شاید دوباره بیام...

 

همتونو دوست دارم

 

امیدوارم همیشه شاد و موفق باشید

 

سال نو مبارک

سال نو مبارک

نوروز، از جشن‌های باستانی ایرانیان است که امروزه در محدوده جغرافیایی ایران زمین یعنی در در زمانهای کهن، جشن نوروز در نخستین روز فروردین (معمولاً مطابق با ۲۱ مارس) آغاز می‏شد، ولی مشخص نیست که چند روز طول می‏کشیده‏است. در بعضی از دربارهای سلطنتی جشن‏ها یک ماه ادامه داشته است. مطابق برخی از اسناد، جشن عمومی نوروز تا پنجمین روز فروردین برپا می‏شد، و جشن خاص نوروز تا آخر ماه ادامه داشت. شاید بتوان گفت، در طی پنج روز اول فروردین جشن نوروز جنبه ملی و عمومی بود، در حالیکه طی باقیمانده ماه، هنگامی‏که پادشاهان مردم عادی را به دربار شاهنشاهی می‏پذیرفتند جنبه خصوصی و سلطنتی داشت.

جشن‌هایی که از آن روزگار به یادگار مانده، هیچ یک به طول و تفصیل نوروز نیست. نوروز جشنی است که یک جشن کوچک‌تر (چهارشنبه سوری) به پیشواز آن می‌آید و جشنی دیگر (سیزده به در) به بدرقه آن. و نماد آن انداختن سفره هفت سين است.

نوروز در گذشته دارای آداب چندی بوده است که امروز تنها برخی از آنها برجای مانده و پاره‌ای در دگرگشت‌های زمانه از بین رفته‌اند. از رسم‌های بجا مانده یکی راه افتادن حاجی فیروز است.

آیین‌های نوروزی

خانه‌تکانی

خانه‌تکانی از دیگر آئین‌های نوروز است. ده پانزده روز مانده به نوروز (سال نو)خانه تکانی شروع می‌شود. در این آئین، همه وسایل خانه گردگیری و شستشو می‌شود و پاک و پاکیزه می‌گردد.

چنان زوایای خانه را می‌‌روبند که اگر تا یک سال دیگر هم آن زوایا از چشم خانم خانه پنهان بماند یا فرصت پاکیزه سازی آنها به دست نیاید، قابل تحمل باشد.

وسواس برای این پاکیزه سازی تا به حدی است که در و دیوار خانه اگر نه هر سال، هر چند سال یکبار نقاشی می‌شود.

پس از خانه تکانی، نوبت سبزه کاشتن می‌شود. مادران حدود یک هفته مانده به نوروز، مقداری گندم و عدس و ماش و شاهی در ظرف‌هایی زیبا می‌‌ریزند و خیس می‌دهند تا آهسته آهسته بروید و برای سفره نوروزی آماده گردد.

کارت شادباش

کاری که پس از شکل گیری روش‌های جدید ارتباطی مانند نامه‌نگاری، یا شکل جدیدتر آن نامه‌های الکترونیکی رواج یافته، ارسال کارت شادباش است؛ یک هفته پیش از آغاز سال نو، زمان ارسال کارت‌های شادباش فرا می‌رسد، فرستادن کارت شادباش برای همه دوستان و آشنایان، و اقوامی که در دیگر کشورها یا شهرها زندگی می‌کنند، البته کاری پسندیده است، امروزه و بعد از رواج تلفن بیشتر به یک تلفن برای گفتن تبریک سال نو پس از تحویل سال بسنده می‌کنند.

دید و بازدید

دید و بازدید رفتن تا پایان روز ۱۲ فروردین ادامه دارد. اما معمولاً در همان صبح نوروز به دیدن اقوام نزدیک، مانند پدر و مادر، پدر بزرگ و مادر بزرگ، پدر و مادر زن یا شوهر، عمه، عمو، خاله، دائی و... می‌‌روند.

روزهای بعد نوبت اقوام دورتر فرا می‌‌رسد و سر فرصت به دیگر اقوام و دوستان سر می‌‌زنند و دیدارها تازه می‌کنند. حتی اگر کسانی در طول سال به علت کدورت‌هایی که پیش آمده از احوال پرسی یکدیگر سر باز زده باشند، این روزها را فرصت مغتنمی برای رفع کدورت می‌‌شمارند و راه آشتی و دوستی در پیش می‌‌گیرند.

مسافرت نوروزی

از آنجا که مدارس در ایام نوروز تا ۱۴ فروردین تعطیل است، فرصت خوبی برای سفر کردن به دست می‌آید. پس گروه کثیری از مردم به شهرهای دیگر و نقاط خوش آب و هوا ی کشور که در ایام نوروز از آب و هوای معتدل برخوردار است، سفر می‌کنند. اما این سفرها نیز خالی از دید و بازدید نیست. مردم به دیدار یکدیگر می‌‌روند و دیگران را به شام و ناهار دعوت می‌کنند. سفرهای زیارتی نیز که از دیرباز مرسوم بوده، همچنان رونق دارد. به این معنی که عده زیادی شب عید به قم یا مشهد می‌‌روند و پس از یکی دو روز به خانه و کاشانه خود باز می‌‌گردند


شعر

 

برداشت آسمان را

                 چون کاسه ای کبود

و صبح سرخ را

لا جرعه سر کشید.

آنگاه

 خورشید در تمام وجودش طلوع کرد !

روز والنتاین

 Happy Valentine's Day   

 

                          Image hosting by TinyPic

 

روز والنتاین (روز عشاق و یا روز عشق ورزی) مصادف با ۲۶ بهمن‌ماه (۱۴ فوریه) در بعضی فرهنگها روز ابراز عشق است.

این ابراز عشق معمولاً با فرستادن کارت والنتاین به صورت ناشناس انجام می‌شود. سابقهٔ تاریخی روز والنتاین به جشنی که به افتخار قدیس والنتاین در کلیساهای کاتولیک برگزار می‌شد، باز می‌گردد.

در سده سوم میلادی که مطابق می‌شود با اوایل شاهنشاهی ساسانی در ایران، در روم باستان فرمانروایی بوده است بنام کلودیوس دوم. کلودیوس عقاید عجیبی داشته است از جمله اینکه سربازی خوب خواهد جنگید که مجرد باشد. از این رو ازدواج را برای سربازان امپراتوری روم قدغن می‌کند.

کلودیوس به قدری بی‌رحم وفرمانش به اندازه‌ای قاطع بود که هیچ کس جرات کمک به ازدواج سربازان را نداشت. اما کشیشی به نام والنتیوس (والنتاین)، مخفیانه عقد سربازان رومی را با دختران محبوبشان جاری می‌کرد. کلودیوس دوم از این جریان خبردار می‌شود و دستور می‌دهد که والنتاین را به زندان بیندازند. والنتاین در زندان عاشق دختر زندانبان می‌شود. سرانجام کشیش به جرم جاری کردن عقد عشاق، با قلبی عاشق اعدام می‌شود...

بنابراین او را به عنوان فدایی و شهید راه عشق می‌دانند و از آن زمان نهاد و نمادی می‌شود برای عشق!

 

جالب است بدانید كه این روز در تقویم جدید ایرانی دقیقا مصادف است با 29 بهمن، یعنی تنها 3 روز پس از والنتاین فرنگی! این روز سپندار مذگان یا اسفندار مذگان نام داشته است. فلسفه بزرگداشتن این روز به عنوان روز عشق به این صورت بوده است كه در ایران باستان هر ماه را سی روز حساب می كردند و علاوه بر اینكه ماه ها اسم داشتند، هریك از روزهای ماه نیز یك نام داشتند. بعنوان مثال روز اول "روز اهورا مزدا"، روز دوم، روز بهمن ( سلامت، اندیشه ) كه نخستین صفت خداوند است، روز سوم اردیبهشت یعنی "بهترین راستی و پاكی" كه باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهریور یعنی "شاهی و فرمانروایی آرمانی" كه خاص خداوند است و روز پنجم "سپندار مذ" بوده است. سپندار مذ لقب ملی زمین است. یعنی گستراننده، مقدس، فروتن. زمین نماد عشق است چون با فروتنی، تواضع و گذشت به همه عشق می ورزد. زشت و زیبا را به یك چشم می نگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان می دهد. به همین دلیل در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را بعنوان نماد عشق می پنداشتند. در هر ماه، یك بار، نام روز و ماه یكی می شده است كه در همان روز كه نامش با نام ماه مقارن می شد، جشنی ترتیب می دادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلا شانزدهمین روز هر ماه مهر نام داشت و كه در ماه مهر، مهرگان لقب می گرفت. همین طور روز پنجم هر ماه سپندار مذ یا اسفندار مذ نام داشت كه در ماه دوازدهم سال كه آن هم اسفندار مذ نام داشت، جشنی با همین عنوان می گرفتند.
سپندار مذگان جشن زمین و گرامی داشت عشق است كه هر دو در كنار هم معنا پیدا می كردند. در این روز زنان به شوهران خود با محبت هدیه می دادند. مردان نیز زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانده، به آنها هدیه داده و از آنها اطاعت می كردند.

                       

 

 

سلام

سلام دوستان خوبم

بالاخره امتحانات تموم شد و من وقت کردم به کامپیوترم نگاه کنم از همه کسانی که تو این مدت به وبلاگم سر زدن ممنون.

اين مطلب روی  سنگ  قبر يک مرد در گورستانی  در انگلستان  حک  شده  است :

زمانی  که جوان  و فارغ البال بودم و تخيلاتم  حد و حصری   نداشت ، رويای دگرگون  کردن گيتی  را در  سر  می پروراندم .بزرگتر و عاقلتر که  شدم  ، کاشف به عمل آوردم  که گيتی  دگرگون نخواهد  شد  و به همين خاطر تا حدی  کوتاه  آمدم  و تصميم گرفتم  که فقط  کشورم  را دگرگون کنم . اما آن هم استوار و تغيير ناپذير می نمود.به سن ميانسالی که رسيدم  پس  از پشت سر گذاشتن آخرين تلاش نافرجامم  ، راضی  به دگرگون کردن و ايجاد تحول  در نزديک ترين افراد  به خود،  يعنی خانواده ام ، شدم .اما  افسوس که در مورد  هيچ يک  به نتيجه ای رضايتبخش نرسيدم  و حالا که در بستر مرگ  افتادم  ، بناگاه تشخيص می دهم  اگر قبل  از هر کس ، خودم را تغيير  داده بودم  ، می توانستم مانند الگويی باعث تغییر خانواده ام بشوم  و در سايه  تشويق ، دلگرمی وانديشه  خوب آنان وسيله ای باشم  برای پيشرفت کشورم و شايد هم کسی چه می داند ، وسيله ای  برای  دگرگون ساختن گيتی !!!

 

هفت پند از بیل گیتس :

بيل گيتس  هر از گاهی در دانشگاهها و دبيرستانهای آمريکا با دانشجويان و دانش آموزان  ملاقات  داشته  و برای  آنها  سخنرانی می کند .گيتس  اخيرا طی يک  سخنرانی  در يکی  از دبيرستانهای  آمريکا  خطاب به دانش آموزان  جمله ای  گفت که خيلی  سروصدا کرد. او گفت  در دبيرستان های آمريکا خيلی  چيزها  را به دانش  آموزان نمی آموزند.او در ادامه سخنرانی اش هفت اصل مهم را که  دانش آموزان در دبيرستان فرا نمی گيرند به شرح زير نام  برد:

اصل اول : در زندگی  هيچ چيز  عادلانه نيست  و بهتر است  با اين حقيقت کنار بياييد.

اصل دوم: دنيا  هيچ ارزشی برای  عزت نفس  شما قايل  نيست .در اين دنيا  از شما انتظار می رود  قبل از اينکه  نسبت به خودتان  احساس خوبی داشته باشيد کار مثبتی  انجام دهيد.

اصل سوم : پس  از فارغ التحصيل شدن  از دبيرستان  و استخدام  شدن، کسی به شما حقوق فوق  العاده  زيادی  پرداخت نخواهد کرد.به همين  ترتيب قبل از  آنکه بتوانيد به مقام  و موقعيت بالاتری  برسيد بايد برای  مقام و مزايايش زحمت بکشيد.

اصل چهارم : اگر فکر می کنيد آموزگارتان سخت گير  است در اشتباه هستيد.پس  از استخدام شدن  متوجه خواهيد شد که رييس  شما سخت گيرتر از آموزگارتان است چون  امنيت  شغلی  آموزگارتان  را ندارد.

اصل پنجم : آشپزی  در رستورانها  با غرور و شان  شما تضاد ندارد.پدربزرگ های ما برای  اين کار  اصطلاح  ديگری  داشتند از نظر آنها  اين  کار يک فرصت  بود .

اصل ششم : اگر در کارتان موفق نيستيد والدين خودتان را ملامت  نکنيد از ناليدن  دست بکشيد و از  اشتباهات خود درس  بگيريد.

اصل هفتم : قبل از آنکه  شما  متولد بشويد  والدين  شما هم جوانان  پر شوری  بودند و شايد  هرگز  به قدری که اکنون  به نظر شما می رسد  ملال آور نبوده اند.

 

 موفق باشید

معرفی نویسنده

داستایوفسکی

Image hosting by TinyPic

فیودور میخاییلوویچ داستایوسکی (زادهٰ ۳۰ اکتبر ۱۸۲۱ میلادی - درگذشتهٔ اواخر ژانویه سال ۱۸۸۱). نویسندهٔ روس و خالق جنایت و مکافات و خاطرات خانه مردگان.

 

نام

مترجمان متفاوت نام این نویسنده را به اشکال متفاوتی در فارسی نوشته‌اند: «داستایوفسکی»، «داستایِفسکی» و «داستایِوسکی» که به نظر می‌رسد آخری نزدیک به تلفظ نام او در زبان انگلیسی است و به همان شکل در فارسی ثبت شده است. خشایار دیهیمی در ترجمهٔ زندگینامه‌ٔ داستایوسکی نوشتهٔ ادوارد هلت کار نام او را به شکل «داستایفسکی» آورده است.

نام کوچک او نیز در متون ترجمه شده به اشکال «فیودور» و «فئودور» آمده است.

 

زندگی

فیودور میخاییلوویچ فرزند دوم خانواده داستایوسکی در ۳۰ اکتبر ۱۸۲۱ به دنیا آمد. پدرش پزشک بود و از اوکراین به مسکو مهاجرت کرده بود و مادرش دختر یکی از بازرگانان مسکو بود. در ده سالگی والدینش مزرعه‌ای کوچک در حومه شهر تولا در نزدیکی مسکو خریدند که از آن به بعد تابستان‌ها را در این مکان می‌گذراندند.

در ۱۸۳۴ همراه با برادرش به مدرسهٔ شبانه‌روزی منتقل شدند و سه سال آنجا ماندند. در پانزده سالگی مادرش از دنیا رفت. در همان سال امتحانات ورودی دانشکدهٔ مهندسی نظامی را در پترزبورگ با موفقیت پشت سر گذاشت و در زانویه ۱۸۳۸ وارد دانشکده شد. در تابستان ۱۸۳۹ خبر فوت پدرش به او رسید.

در ۱۸۴۳ با درجه افسری از دانشکده نظامی فارغ‌التحصیل شد و شغلی در ادارهٔ مهندسی وزارت جنگ به دست آورد. تا تابستان ۱۸۴۴ سهم ارث پدریش به موجب ولخرجی‌های مختلف به اتمام رسید. اوژنی گرانده اثر بالزاک را ترجمه کرد. در همین سال از ارتش استعفا داد.

در زمستان ۱۸۴۴-۱۸۴۵ رمان کوتاه مردم فقیر را نوشت که بدین وسیله وارد محافل نویسندگان بزرگ روسی شد و برای خود شهرتی کسب کرد. در طی دو سال بعد داستان‌های همزاد، آقای پروخارچین و خانم صاحبخانه را نوشت.

در سال ۱۸۴۹ توسط پلیس مخفی به جرم براندازی دستگیر شد. دادگاه نظامی برای او تقاضای حکم اعدام کرد که در ۱۹ دسامبر مشمول تخفیف شد و به چهار سال زندان و سپس خدمت در لباس سرباز ساده تغییر یافت.

در زمان تبعید و زندان حملات صرع که تا پایان عمر گرفتار آن بود بر او عارض گشت. در ۱۵ فوریه ۱۸۵۴ از زندان بیرون آمد تا دورهٔ بعدی مجازاتش را در لباس سرباز عادی طی کند. به عنوان مأمور خدمت در گردان هفتم پیاده نظام سیبری به سمیپالاتینسک اعزام شد.

در ۶ فوریه ۱۸۵۷ بعد از دو سال عشق جانفرسا با «ماریا دیمیتریونا» بیوهٔ یک کارمند گمرک ازدواج کرد.در بهار ۱۸۵۹ استعفایش از ارتش پذیرفته شد و توانست به نزدیکی مسکو نقل مکان کند. دو داستان خواب عموجان و دهکدهٔ اشپیانچیکوو را نوشت و به چاپ رسانید. عرض‌حالی برای الکساندر دوّم فرستاد و بدین وسیله اجازه یافت به پترزبورگ برود.

 

در نشریه‌ای که برادرش منتشر می‌کرد «ورمیا» شروع به روزنامه‌نگاری کرد. از ژوئن تا اوت ۱۸۶۲ به اروپا سفر کرد. داستانی به نام ماجرای بی‌شرمانه را در «ورمیا» به چاپ رسانید. در ماه ژوئن ۱۸۶۳ «ورمیا» تعطیل شد. قسمتی از تابستان و پاییز ۱۸۶۳ را با معشوقش در اروپا گذراند. در ۱۰ ژوئیه ۱۸۶۴ «میخاییل داستایوسکی» برادر بزرگش درگذشت. در ۱۶ آوریل ۱۸۶۴ ماریا دیمیتریونا درگذشت.

در فاصله سال‌های ۶۴-۱۸۶۲ کتاب‌های خاطرات خانه مردگان و آزردگان را به چاپ رسانید.

در ۱۸۶۶ جنایت و مکافات را نوشت و در اکتبر همان سال رمان قمارباز را در ۲۶ روز نوشت این کار با تندنویسی «آنا گریگوریونا» انجام شد. در ۱۵ فوریه ۱۸۶۷ با آنا ازدواج کرد و در آوریل همان سال با همسرش به اروپا سفر کرد و تا تابستان ۱۸۷۱ به روسیه بازنگشت. در این سفر بارها پول خود را در قمار از دست داد. سال اول سفر را در سوئیس و سال دوم را در ایتالیا و دو سال آخر را در دِرِسدِن گذراند.

در فوریهٔ سال ۱۸۶۸ دخترش «سوفیا» به دنیا آمد که بیشتر از سه ماه زنده نماند. نوشتن ابله را در ژانویه ۱۸۶۹ در فلورانس به پایان رسانید و همیشه شوهر را در پاییز همان سال در درسدن نوشت. در ماه سپتامبر ۱۸۶۹ دختر دومش به نام «لیوبوف» به دنیا آمد.

 

در ژوئبه ۱۸۷۱ نوشتن جن‌زدگان را به پایان رسانید. در تابستان همان سال پسرش به نام «فدیا» به دنیا آمد.

در آغاز سال ۱۸۷۳ سردبیر مجلهٔ «گراژ دانین» شد و تا ماه مارس سال بعد به این کار ادامه داد. جوان خام را در زمستان ۷۵۱۸۷۴ نوشت که در طول سال ۱۸۷۵ در مجله «اوتچستیه زابیسکی» انتشار یافت.

«آلیوشا» آخرین فرزندش در ماه اوت ۱۸۷۵ به دنیا آمد که در سه سالگی بر اثر حمله صرع در گذشت.

یادداشت‌های روزانهٔ نویسنده را طی سال‌های ۷۷۱۸۷۶ به همین نام در روزنامه منتشر کرد.

برادران کارامازوف در طول سال‌های ۷۹۱۸۸۰ به تدریج در «روسکی وستنیک» منتشر شد .

در جشن سه روزه بزرگداشت پوشکین در پی سخنرانیش به اوج شهرت و افتخار در زمان حیاتش رسید و سرانجام در اواخر ژانویه سال ۱۸۸۱ در اثر خونریزی ریه درگذشت.

 

                          دانلود: The Idiot دانلود کتاب  

 

Akon Exclusive

 

Do more than you're paid for & one day you will be paid for more than you do

 

دانلود آهنگ جدید Akon ft. Eminem    Smack that                              : Akon

اینم متن آهنگ

Konvict

Up Front

Akon

Slim shady

I see the one

cuz she be that lady

I feel you creepin', I can see you from my shadow
Wanna jump up in my Lamborghini Gallardo
Maybe go to my place and just kick it, like Taebo
And possibly bend you over
Look back and watch me
smack that, all on the floor
smack that, give me some more
smack that, 'till you get sore
smack that, oooh
smack that, all on the floor
smack that, give me some more
smack that, 'till you get sore
smack that, oooh

Up front style. Ready to attack now
Pull in the parking lot slow with the lack down
Convicts got the whole thing packed down
Step in the club. The wardrobe intact now
I feel it. Go on and crack now
Ooh, I see it. Don't let back now
Im'a call her. Then I put the mack down
Money? No problem. Pocket full of that now



Ooh! Looks like another club banger
They better hang on
When I throw this thang on
Get a little drink on. They goin' flip 
 
For this Akon shit. You can bank on it
Pedicure, manicure, kitty cat claws
The way she climbs up and down them poles
Lookin' like one of them Pretty Cat Dolls
Tryna hold my woody back through my drawers
Steps off stage, didn't think I saw her
Creeps up behind me and she's like, you're
I'm like, yeah I know, let's cut to the chase
No time to waste. Back to my place
Plus from the club to the crib's like a mile away
Or more like a palace, shall I say
And plus I got a pal. Every gal is game
In fact he's the one singing the song that's playing
(Akon!)


Eminem's rollin', D an' them rollin
Boo an' Oh Marvelous an' them rollin'
Women just hoin'
Big booty rollin'
Soon I be all in them an' throwin D
Hittin' no less than 3
Block will style like wee, wee
Girl, I can tell you want me, 'cause lately 


                                        

سلام

 تا شقایق هست زندگی باید کرد

 در دلم چیزی هست مثل یک بیشه نور مثل خواب دم صبح

  و چنان بیتابم که دلم میخواهد

  بدوم تا بن دشت بروم تا سر کوه

  دورها آوایی است که مرا میخواند

 

دانلود کتاب آلیس در سرزمین عجایب :                              دانلود

 

یه سایت که مجله اینترنتیه و مطالب جالب و مفیدی داره :    www.sharghian.com

 

جهان چهاربعدی :

میدانیم که نظریه‌هایی مثل ابر ریسمان جهان را با ابعاد بیشتر از 3 بعد می‌‌دانند. اما یک جهان 4بعدی چگونه خواهد بود؟ منظور از بعد چهارم زمان نیست بلکه بعدی فیزیکی است که بر سه بعد ما عمود است. برای درک بهتر این بعد بهتر است بعد سوم را با بعد دوم مقایسه کنیم. با این کار ما می‌توانیم رابطه این دو را به رابطه بعد سوم و چهارم تعمیم دهیم. خوب ما میدانیم که یک کاغذ دو بعد دارد (از ضخامت صرف نظر کنید) :طول و عرض ما می‌‌توانیم این دو خط را در کاغذ بر هم عمود رسم کنیم اما آیا می‌توانید خط سومی هم روی کاغذ عمود بر ان دو رسم کنید؟ نه برای رسم این خط ما به بعد سوم نیاز داریم. در مورد بعد چهارم هم همینطور است: بعدی که می‌توان از ان خطی بر مکعب عمود کرد. به بعد دوم بر می‌گردیم. بیاید حیاتی را در بعد دوم در نظر بگیریم در این جهان دو بعدی موجوداتی زندگی می‌‌کنند: مربع‌ها مثلثها چند ضلعی‌ها و دایره. حالا سراغ مربع میرویم. این موجود اطرافیان و اجسام را به صورت خط می‌‌بیند دقت کنید خود ما هم اطراف خود را دو بعدی می‌‌بینیم (مضحک به نظر میرسد!) ولی خیلی ساده دوری و نزدیکی را درک می‌‌کنیم. این موجود هم مثل ما است ولی یک بعد کمتر می‌بیند! حالا خود را فرض کنید که دارید به ان مربع نگاه میکنید. چه می‌‌بینید؟ شما می‌توانید هم خود مربع و هم پشت و هم داخل بدن مربع را یک زمان ببینید! این برای مربع غیر قابل درک است که کسی بتواند داخل بدن او را ببیند. همان طور که ما نمی‌توانیم درک کنیم که یک موجود چهار بعدی می‌‌تواند داخل بدن ما را ببیند! ما می‌‌توانیم یک بطری دو بعدی آب را بدون باز کردن در آن بخوریم!. یا یک گاو صندوق دو بعدی را خالی کنیم ! حالا فرض کنید ما یک کره را داخل دنیای آقای مربع بیاندازیم. او چه خواهد دید؟ او اول یک نقطه می‌‌بیند که از هیچ به وجود آمده و هر لحظه به قطر آن افزوده و سپس کم و ناپدید می‌شود! پس اگر یک کره چهار بعدی در جهان ما بیفتد ما یک نقطه می‌‌بینیم که به یک کره تبدیل می‌شود و سپس هر لحظه بزرگ‌تر می‌شود. سپس کوچک و نا پدید می‌شود!

هالووین

halloween_Pumpkin in Hat 2 halloween_Pumpkin 10 Happy Halloween halloween_Pumpkin 10 halloween_Pumpkin in Hat 2

هالووین (هالوئین و هالوین هم نوشته شده) یکی از جشنهای سنتی مغرب‌زمین است که مراسم آن در شب 31 اکتبر برگزار می‌شود. در آن شب معمولاً کودکان لباسهای عجیب و غیرمرسوم میپوشند و برای جمع‌آوری نبات و آجیل به در خانه دیگران میروند. جشن هالووین بیشتر در کشورهای امریکا، ایرلند، اسکاتلند و کانادا مرسوم است. این جشن را مهاجران ایرلندی و اسکاتلندی در سده 19 ام با خود به قاره امریکا آوردند.

یکی از نمادهای هالووین یک کدوتنبل توخالی است که برای آن دهان و چشم به صورتی ترسناک درآورده شده و با روشن کردن شمع در درون کدوتنبل به آن جلوه‌ای ترسناک داده می‌شود.

کدوی هالووین

تاریخچه

جشن هالووین که از دوهزار سال قبل تاکنون در چنین روزی میان غربیان برگزار می‌شود، بیان کننده اعتقاد پیشینیان آنان به جهان آخرت است. آخرین روز ماه اکتبر (نهم آبان ماه) زمان برگزاری یکی از جشن‌های مذهبی در کشورهای اروپایی و آمریکایی است که به نام هالووین (Halloween) یعنی روز همه مقدسین معروف است. بنیانگذاران این جشن قوم سلتی بودند که سال‌ها پیش از میلاد مسیح در ایرلند و شمال فرانسه زندگی می‌کردند. به روایت این قوم آغاز سال میلادی اول نوامبر است و با این اعتقاد آخرین شب سال یعنی سی و یکم اکتبر را زمان یادآوری از ارواح درگذشتگان قرار دادند و به این ترتیب جشنی برپا می‌کردند، همگی دور هم جمع می‌شدند، آتش می‌افروختند، قربانی می‌کردند و هر کس هر غذایی داشت با دیگران قسمت می‌کرد و همگی بر سر یک سفره می‌نشستند چراکه بر این باور بودند که در این شب راه میان دو جهان باز می‌شود و ارواح درگذشتگان‌شان نیز در این جمع حاضر می‌شوند و ارتزاق می‌کنند؛ پس کسانی که با سخاوت بیشتری در این جشن شرکت می‌کردند مورد شفاعت درگذشتگان نزد خداوند قرار گرفته و تا پایان آن سال از گزند بدی‌ها و بلاها در امان می‌ماندند.

از دیگر مراسمی که در این بخش برگزار می‌شد که البته هر کدام بعدها تغییر کرده و به شکلی کاملاً دگرگون درآمد، می‌توان به این موارد اشاره کرد: پوشیدن لباس‌هایی از پوست سر حیوانات، پیشگویی توسط کشیشان، خوردن سیب که سمبل پومانا (خدای میوه و درخت) بود و بردن باقی مانده‌های آتش و خاکستر به خانه‌ها با این نیت که آنها را از بدی‌ها و از سرمای زمستانی که در پیش بود در امان بدارد. در انتها کشیش‌ها با شب زنده‌داری، دعا و نماز آخرین شب سال را به پایان برده و ارواح مقدس را از برزخ به بهشت رهمنون می‌کردند. پس از گذشت سالیان دراز و با حمله رومی‌ها به این منطقه آیین‌ هالووین دچار تغییراتی شد که ورود مسیحیان کریستین به این سرزمین و اختلاط عقاید آنها به یکدیگر در این تغییرات بی‌تأثیر نبود تا آنجا که کم‌کم «شب همه مقدسین» دیگر تنها متعلق به ارواح پاک نبود بلکه شیاطین و ارواح خبیثه را نیز در این جشن حاضر می‌دانستند. از این رو برخی از مردم در جشن هالووین لباس‌های عجیب و ترسناک می‌پوشیدند تا در برابر ارواح گناهکار ایستادگی کنند و به شکلی نمادین آنها را ترسانده و از میان خود برانند. رفته رفته با شکل گیری زندگی شهری، کشاورزان تنها قشری شدند که مصرانه این جشن را برگزار می‌کردند و برای آن به در خانه‌ها می‌رفتند و طلب غذا و خوراک برای پذیرایی در جشن می‌کردند. در همین دوران موضوع تریت (رفتار نیک: treat) و تریک (حیله و نیرنگ: trick) پیش آمد، به این صورت که اگر کسی سخاوت به خرج می‌داد و چیزهای بیشتری به هالووین اهدا می‌کرد برای او یک کار نیک انجام می‌دادند و هر کس کالا یا خوراک قابل توجهی نمی‌داد او را به سخره و بازی می‌گرفتند. اوایل سده ۱۹ بسیاری از ایرلندی‌ها به آمریکا مهاجرت کردند و به این ترتیب بسیاری از آیین‌ها و اعتقاداتشان بار دیگر دچار تغییر و تحول شد به عنوان مثال آمریکایی‌ها حضور شیاطین و ارواح گناهکار در هالووین را بیشتر مورد استقبال قرار دادند و بیشتر سمبل‌هایی که برای آن در نظر گرفتند ترسناک و خشن بود تا آنجا که شرارت و شیطنت در این شب کاملاً عادی و معمولی به نظر می‌رسید. گاه پیش می‌آمد که راه مردم را می‌بستند، به در خانه‌ها سبزی و میوه پرتاب می‌کردند، با سنگ و کلوخ دودکش‌ خانه‌ها را مسدود می‌کردند و دیگران را مورد آزار و اذیت قرار می‌دادند با این عنوان که این اتفاقات ناشی از حضور ارواح موذی و شیاطین است و آنها هستند که مرم را «تریک» می‌کنند. این اعمال باعث شد برگزاری هالووین در آمریکا برای مدتی متوقف و مسکوت بماند و پس از آن برای اولین بار به طور رسمی در سال ۱۹۲۰ به شکلی متعادل در آمریکا، هالووین جشن گرفته و به عنوان یک روز مذهبی شناخته شد. هر چند که باز هم این مراسم با آنچه در ذهن و نیت پدید آورندگان قدیمی آن بود بسیار متفاوت برگزار شد.

هالووین در کشورهایی چون ایرلند و اسکاتلند همچنان یکی از روزهای مذهبی و محترم به شمار می‌رود و با برگزاری این جشن کم‌کم به استقبال کریسمس و میلاد حضرت عیسی می‌روند.

 

سلام

سلام دوستان خوبم

پست این دفعه یکم دیر شد.دیگه درس و مشق و ... نمیذاره که !!!

 

 

" دریاب کنون که نعمتت هست به دست "

" کین دولت و ملک میرود دست به دست "

 

سعدی

 

 

دوستانی که در کلوپ پنگوئن عضو هستند 27 اکتبر (5آبان) جشن هالوویین برگزار میشه. علاقه مندان بشتابید. (توضیحات درباره ی چگونگی عضو شدن تو پستای اول وبلاگم هست.) 

 

www.clubpenguin.com

 

 

 

 

بیوگرافی درخواستی Kelly Clarkson :

 

 

رنده اولین جایزه American Idol از شبکه تلویزیونی Fox: در پی رقابتی استثنائی برای پیدا کردن یک سوپر-استار جدید موسیقی در تابستان سال ۲۰۰۲، "کلی کلارکسون" از یک استعداد ناشناخته به خواننده ا ی مشهور با میلیونها مخاطب بدل شد. استعدادهای خوانندگی این جوان ۲۰ ساله از شهر برلسن (Burleson) ایالت تگزاس آمریکا، موقعی کشف شد که مربی گروه کر مدرسه، زمانی که "کلی" تنها ۷سال داشت پس از گرفتن یک تست کر از اون، بر عضویتش در گروه سرود مدرسه اصرار میکرد. بعد از دوران دبیرستان، "کلی" مهارتهای صدایی خودش رو تقویت کرد و سپس خواست که با ورود به هالیوود، برای خودش شهرتی دست و پا کنه. اون به عنوان یک عضو سیاهی لشکر در یکی از اپیزودهای "سابرینا" ظاهر شد ولی تا مدتی هیچ موقعیتی برای اون پبدا نشد. به مجرد برگشت به شهر اصلی خودش یعنی برلسن، "کلی" در یک سینما مشغول به کار شد، سپس در تبلیغات نوشابه های انرژی زای Red Bull ظاهر شد و در نهایت هم تا قبل از ورود به رقابت بزرگ American Idol، در یکی از کلوپ های کمدی به عنوان پیشخدمت کار کرد.

در میان ۱۰۰۰۰ خواننده، "کلی" نه تنها به خاطر صدای پخته و جا-افتاده خودش، بلکه به خاطر زیبایی و شوخ طبع بودن خیلی سریع متمایز شد: در یکی از تستهای مسابقه، "کلی" خیلی سریع جای خود رو با یکی از حریفان باهوش به نام "رندی جکسون" که آهنگ I Believe I Can Fly از  R. Kellyرو به صورت فی البداهه اجرا کرده بود عوض کرد. در مدت ۱۳ هفته رقابت مقدماتی، "کلی" تونست با اجرای قوی آهنگهایی مثل Respect، Natural Woman، Stuff Like That There و Without You جایگاه خود رو تا فینال ارتقاء بده. بعد از اجرای دو ترانه به نامهای A Moment Like This و Before Your Love، که هر دو به صورت اختصاصی برای مرحله فینال این رقابتها نوشته شده بودن، با اکثریت ۵۸ درصدی آراء، برنده جایزه بزرگ American Idol شد.علاوه بر جایزه اصلی که یک قرارداد یک میلیون دلاری با استودیوی RCA بود، "کلی" به عضویت  "سازمان خوانندگان خلاق" آمریکا در آمد و با سیل تقاضای قرارداد روبرو شد. همچنین یک سری کنسرت با هزینه American Idol و به مناسبت بزرگداشت ۱۱ سپتامبر هم در واشنگتن کنسرتی برگزار کرد.

با وجود شهرتی که همیشه آرزوی اون رو داشت، موندن در زادگاه خودش تگزاس رو به مهاجرت به نیویورک یا لس آنجلس ترجیح داد. اولین آلبوم تکی او تنها دو هفته بعد از جایزه بزرگ، با نام A Moment Like This منتشر شد و به صدر جدول پرفروش ها رسید. دومین آلبوم "کلی" با نام خودش، ( که شایعاتی در مورد داشتن یه آهنگ مشترک با بازنده فینال، "جاستین گوارینی" در موردش شدت یافت) در بهار سال ۲۰۰۳، دقیقاً همزمان با سری دوم مسابقات و قبل از فیلم اختصاصی رقابتهای American Idol (با نام From Justin to Kelly) منتشر شد.

 

 

 

 

 

" A tree as big as you can reach starts with a small seed "

" A thousand-mile journey starts with one small step "

 

Lao-tse 

 

 

تا بعد

شاد باشید